خاطرات تدریس

من بهار را در بوستان کلاسم باور می کنم.

چند روزی سکوت میخواستم.... گاهی دل آدم میگیرد ؛ آن هم بی بهانه....

به ظاهر همه چیز خوبست.... اما انگار یک جای کار ایراد دارد....

باید بگردی   پیدایش کنی.....

*************

امسال اداره کاری کرد تا حدودی عجیب..... یعنی به نظر من چندان  درست نبود.

نتایج اقدام پژوهی تمام همکاران در یک فایل اکسل روی سیستم اتوماسیون گذاشته شد و ....

نمی دانید چه خبر بود.قشنگ موارد تشابه رو مشخص  کرده بودند با قید کپی از اینترنت .....

حالا این وسط بعضی از  همکاران  پولی به شخصی داده بودن  و براشون گزارشو آماده کرده بود.

خب نمره ای نگرفتند....عنوان کپی و اشتراک در موضوع هم جلوی نامشون بود و پولی هم که داده بودند.....

خلاصه که اوضاعی بود.

************

نتایج امتحانات نهایی بچه ها هم خداروشکر خوب بود.البته فقط از سوم کامپیوتر و مدرسه نمونه بی خبرم.اما حسابان به نظرم خوب بود.

**********

حکم معاونت هم بر ایم صادر شد.بعد از ماه رمضان رسما باید بروم سراغ  وظایف محوله....

[ سه شنبه 24 تیر1393 ] [ 0:42 قبل از ظهر ] [ m.y ]

[ ]

تابستان شد و به استراحت رسیدیم.

این روزها درگیر پیش ثبت نام بچه های پایه دوم هستیم.با توجه به محدودیتی که در رشته تجربی منطقه اعمال کرده با دانش آموزان و والدینشون مشکل داریم.

نمیدونم چه اصراریه که همه میخوان دخترشون دکتر بشه!!!!!!!!!!!!!!!!

نمرات دانش آموزیو دیدم و بهش میگم سطح نمراتش برای رشته تجربی پایینه که میگه من حسابداری دوست دارم اما مادرم....

یا یکی دیگه دروس انسانیش عالیه اما بازهم خانواده رویای پزشک شدن دخترشونو دارن.....

و چقدر بحث با این اولیا خسته کننده است.

*************************************

 صحبت معاون شدن بنده کمی پخش شده است و جالب اینجاست یکی دو تا از مدیرا تماس گرفتن که به نام دبیر دیگه ای ابلاغ میگیرن و من پنجشنبه برم سر کلاس....

راستش بیشتر خوشمان آمد و غرورمان همچین تحریک شد

*************************************

روز جمعه آزمون ورودی مدارس نمونه بود.

با دیدن این بچه ها گاهی دلم براشون میسوزه که همش درگیر آزمون و تست و اضطراب هستند.

دختربچه دوازده ساله از شدت استرس بستری بشه و سر امتحان هم از حال بره.... اصلا برام قابل درک نیست.

*************************************

چقدر دلگیرکننده است در انتظار باشی تا اجازه پیدا کنی حالش را بپرسی.....
می نشینم رو به راهی که میدانم
تو را به من 
و من را به تو 
نمیرساند.....

[ شنبه 31 خرداد1393 ] [ 7:2 بعد از ظهر ] [ m.y ]

[ ]

فکر کنم برای سال آینده عنوان وبلاگ کمی تغییر کنه.

مدیر دبیرستان از نظر من  واقعا توانمند و خلاقه برای همین دوست دارم حداقل یک سال معاونتشو تجربه کنم.

دو سه سالی هست که دنبالش بودم  و امسال قول همکاری دادن وچون نمیخوام از تدریس دور بشم چندتا درس رو تو مرکز شبانه خواهم داشت.

اما اینکه حداقل یک سال متمرکز یک جا هستم خوبه.

این چندسال ی جورایی مارکوپلو شده بودم.... از این مدرسه به اون مدرسه....

*******************************

مسئولیت داشتن تو حوزه نهایی گاهی واقعا دردسر هستش....

بهم زنگ زدن که خانم فلانی من شمارتونو از یکی از همکاراتون گرفتم و .... و در نهایت امر برای امتحان میشه ی کاری کنید که ی داوطلب بتونه با خودش یادداشت بیاره....

فقط موندم با خودشون چی فکر کردن...

و بازهم دو مورد تقلب... یکیش که خود دانش آموز ناشیگری کرد و ناظر متوجه شد.مراقب متوجه برگه در جیبش شده بود و رفته بود برگه ای که تا نصفه ازجیبش بیرون بودو برداشته بود که دانش آموز شروع به اعتراض میکنه که ناظر میرسه و خوب همراه داشتن برگه تخلفه چه استفاده بشه و چه نشه.....

************************************

 

راستی خدا


دلم هوای دیروز را کرده 

هوای روزهای کودکی را

دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم

آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد


دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم

الفبای زندگی را

میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که

دل شکستم و دلم را شکستند

دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان

هر چه میخواهید بکشید

این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو

دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم

آن را نچینم

دلم میخواهد …

می شود باز هم کودک شد؟؟

راستی خدا!

دلم فردا هوای امروز را می کند؟؟؟؟؟؟

[ پنجشنبه 15 خرداد1393 ] [ 12:50 بعد از ظهر ] [ m.y ]

[ ]

این روزها سرگرم امتحانات نهایی هستم....

و بازهم مشکلی که داریم تقلب دانش آموزاست و متاسفانه بیشتر بچه های نمونه

بعضی از همکارا میگن چون نمره براشون مهمه اینکارو میکنن، هرچند از نظر من پذیرفته نیست

نصف کتاب زمین شناسی رو روی برگه نوشته و با خودش آورده و چون یکبار من و یکبار هم ناظر برگه ها رو تصمیم گرفتیم چک کنیم بعد از بازدید من احتمالا به تصور اینکه دیگه کسی باهاشون کاری نداره برگه رو لابه لای سوالات گذاشته که ناظر حوزه تو بازدید متوجه میشه.

این هم اولین اتفاق جدی حوزه....

****************

چندروزی هست که ‍‍مادر و پدرم منزل نیستند و جای خالیشون واقعا احساس میشه.... تمام آرزوم اینه زودتر و به سلامت برگردن

***************

انسانها دوگونه اند یکی انکه درتاریکی بیدار ودیگری انکه در روشنایی خواب است

 

[ جمعه 2 خرداد1393 ] [ 11:2 بعد از ظهر ] [ m.y ]

[ ]

قبل از هر چیز 

عیدتان مبارک

کارت پستال روز پدر - سری 2

دوم ممنون بابت پیامهای تبریک روز معلم  


و کلاسهای درس من با دوم تجربی نمونه پایان یافت....

نمیتونم بگم به سادگی اما با سرعت گذشت...

و خدارو شکر روزهای خوبم خیلی خیلی بیشتر از لحظات ناراحت کنندم بود.

بچه های دوم تجربی؛ سوم ریاضی دبیرستان ؛ پیش ریاضی و سوم تجربی کلاسهایی بودند که واقعا دوستشون داشتم و از بودن سرکلاس و تدریس ریاضی لذت می بردم.

هر چه بود گذشت....

راستی یادتون میاد از میهمانی روز معلم گفتم؟ و مطابق با انتظارم حرف و حدیثهای پیرامونش که در جالبترین نظر همکاری فرمودند که پولشو برامون ربع سکه میخریدند.... یعنی من موندم این مدیران محترم با چه دلخوشی هزینه صرف میکنند برای اینکه یک شب این همکاران عزیز دور هم جمع بشن و کمی از حال و احوال هم آگاه بشن!!

کم کم باید به فکر ساعات درسی سال آینده باشم.تکلیف مدرسه نمونه مشخص بشه دیگه ترکیب کاریم مشخص و تمامه...

این روزها هم درگیر آماده سازی کارهای حوزه نهایی هستیم.

بچه های انسانی و تجربی مدرسه خودمون هستند.بابت بچه های ریاضی دل نگرانی کمتری دارم چون درسخونتر و دقیقتر هستند.

فعلا هم بروم سراغ تایپ نهایی اقدام پژوهی...

تا بعد...

[ سه شنبه 23 اردیبهشت1393 ] [ 12:6 بعد از ظهر ] [ m.y ]

[ ]

فردا مدارس منطقه ما تعطیل هستند..... دلیل : برگزاری مراسم تقدیر از فرهنگیان شهرستان؛ ساعت 8:30 تا 12.

و من در این فکرم که خب این مراسم نمیتونست عصر باشه تا کلاسهای صبح برقرار باشه؟

(البته با هماهنگی انجام شده بنده وچند تن از دبیران کلاسهامونو برقرار نگاه داشتیم.... )

و فردا شب هم مهمان مدیران دبیرستانهای دخترانه هستیم.

نمیدونم چرا ؛ اما از این مراسمها زیاد خوشم نمیاد.به نظرم این ارزش و ارج گذاشتن نیست؛ برعکس گاهی میشنوم که همین میهمانیها تصورات نادرستیو درباره دبیران ایجاد میکنه.

*********************************************

خبرخاصی هم که در کلاسها نبود....

*********************************************

گاهی آدم می ماند 


بین بودن و نبودن!


به رفتن فکر می کنی ...


اتفاقی می افتد که منصرف میشوی


می خواهی بمانی ...


رفتاری می بینی که انگار باید بروی


این بلاتکلیفی خودش کلی جهنم است....

[ یکشنبه 14 اردیبهشت1393 ] [ 10:14 بعد از ظهر ] [ m.y ]

[ ]

فرم انتقال اومد و بازهم تمام نقاط نزدیک به تهران ممنوع است

شهرری هم فقط آقایون...(اینو همکار محترم گفت که فرم پر کردن)

گویا از اینجا که هستم راه گریزی نیست هرچند جز دوری راه و تنها بودن در طول هفته مشکل دیگری نیست...

***********************

گاهی با دوستانم که مناطق و یا استانهای دیگه تدریس میکنند صحبت میکنم ی نکته خودشو خیلی نشون میده.

اینکه تو منطقه ما واقعا جو همکاری دبیرامون پایینه.

در کل سال تحصیلی امسال فقط یک جلسه برای گروه ریاضی برگزار شد که زمانش سه بار عوض شد و خود من هم نتونستم برم اما موضوع اینجاست که هیچ مطلب جدیدی ارائه نمیشه.... هیچ تجربه ای بیان نمیشه.... از ظرفیتهای کاری  دبیرا درست استفاده نمیشه ..... بخصوص به نظرم با تغییر کتابای درسی باید ی سری جلسات مشترک برای پایه و دوره های مختلف گذاشته بشه.

امسال ی سری جزوه همکارای منطقه رو از دانش آموزان گرفتم.بیشتر میخواستم نوع ارائه مطالبو مقایسه کنم.

همکاری دارم که امسال شاید از این منطقه برن اما واقعا از نظم و نحوه ارائه مطالبشون خوشم اومد ودقیقا تو یک جزوه دیگه میشد فهمید خود دبیر هم بعضی جاها تو مفهوم مشکل داره!!!!!

خیلی دوست داشتم میشد تغییری ایجاد کرد اما بعضی از افراد اونقدر روحیه همکاریشون پایینه که واقعا دلسرد کننده است.

***********************

فردا (4 شنبه) بچه های هنرستان اردوی کاشان دارن و گویا اکثر بچه ها قراره برن.اگه اینطور باشه دوساعت آزادم...لذت بخشه

***********************

.....

گاهـ ـی حجـ ـم ِ دلــــتنـگی هایـ ـم آن قــَ ـــ ـدر زیـاد میشود که دنیــــا با تمام ِ وسعتش برایـَم تنگ میشود ...

... دلتنــگـم...
دلتنـــــگ کسی کـــــه گردش روزگــــارش به من که رسیــــد از حرکـت ایستـاد...
دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید...
دلتنگ ِ خود َم...
خودی که مدتهــــ ــــ ــاست گم کـر د ه ام ...
گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم حالا یک بار از شهر می رویم یک بار از دیار
… یک بار از یاد …
یک بار از دل …
و یک بار از دست


[ سه شنبه 9 اردیبهشت1393 ] [ 11:49 بعد از ظهر ] [ m.y ]

[ ]

روز پنجشنبه آزمونی برگزار شد تحت عنوان " آیه های تمدن" اگر اشتباه نکنم.

و الآن در فیس بوک تصویری دیدم از جلسه بدون مراقب اون.....

احتمالا نشون مسئول برگزاریش بدم.... چه آزمونی برگزار کردن....

نگاره: ‏مَثلآ میخوآن آیندهــ سآزانِ جآمِعه رو اینجوریــ پَروَرِش بــِدن...!!!

آزمونِ آیه هآی تَمَدُن بَرآیِ مُنتخبینِ کِلآس هآی کُنکور....1393/2/4

+++مُرآقب رَفته گُل بــِچینهــــــ.....

((مَن دیگهـ حَرفی ندآرمــ بــِزَنَمـــ :|)‏

روز چهارشنبه که رفتم هنرستان متوجه بحث برگزاری آزمون هماهنگ درس دین و زندگی 3 شدم.

اداره برای پایه سوم و دروس نهایی ی سری نمره تحت عنوان پیشرفت تحصیلی ازمون خواسته. من که طبق امتحانای قبلیم ی سری نمرات درخشان به اداره اعلام کردم تا بعدا از نمرات نهایی شگفت زده بشن که من در یک ماه آخر چه کردم....(بچه ها شما این بخشو نخونده فرض کنید...)

خلاصه رفتم سر کلاس و بچه ها ازم خواستن وقت بدم دین و زندگی بخونند و طبق معمول پیش قراولشون فاطمه بود...

قرار شد درس بدم و نمونه سوال برای جلسه بعد و بعد از اون آزاد باشن...

من وقت دادم درس بخونن و بچه ها اساسی تقلب نویسی کردن.... اونم با چه مهارتی...

فقط موندم چطور از اون تقلبها استفاده کردند؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کلا  این کلاس تجربه جذابی بودند ..... 

خب اتفاق دیگه ای هم برای ثبت نیست.

**************************

"دوستت دارم"را

من دلاویزترین شعر جهان یافته ام.

این گل سرخ من است.

دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق

که بری خانه دشمن

که فشانی بر دوست

راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست.

در دل مردم عالم به خدا

نور خواهد پاشید

روح خواهد بخشید.

تو هم ای خوب من!این نکته به تکرار بگو

این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت

نه به یک بار و به ده بار که صد بار بگو

"دوستم داری"را از من بسیار بپرس

"دوستت دارم"را با من بسیار بگو.


(فریدون مشیری)

[ جمعه 5 اردیبهشت1393 ] [ 11:45 بعد از ظهر ] [ m.y ]

[ ]

دو هفته تقریبا شلوغو گذروندم

گاهی اونقدر کار هست که اصلا فرصت نمیشه سیستم رو روشن کرد اما دو هفته ای که گذشت....

1- ثبت نام یارانه ها تمام شد و این بنر با ایراد نگارشیش برام جالب توجه بود...


20140414043_1.jpg

2-بچه های سوم ریاضی ؛ ی سری نسبت مثلثاتی رو روی تابلو نوشته بودند و بینش ابتدای مصرعهای شعر حفظی امتحان میان ترم ادبیاتو هم نوشته بودند... ی همچین دانش آموزایی دارم من....

20140416054.jpg

3-باز هم سوم ریاضی.... برای بچه ها برگه ای شبیه به پاسخنامه امتحان نهایی رو آماده کردم و اوج حرف گوش کن بودن بچه هارو میتونید در تصویر ببینید....

20140418060.jpg

(شرمنده کیفیت پایینه)

4- بازهم سوم ریاضی.... و جمله ای که توی کلاسشون نوشتیم و حسابی دردسرساز شده....:)

20140416055_1.jpg

و بقیه ماجراها...

یکشنبه این هفته اردوی کاشان داشتیم.هر چند اردوی یک روزه حسابی خسته کننده است اما بودن با بچه ها بخاطر شور و نشاطی که دارند رو دوست دارم.... قرار بود برای بچه های سوم کامپیوتر امتحان بذارم اما خداییش لذت نیومدن دبیرو نخواستم براشون خراب کنم... حالا چقدر معاونهارو حرص دادن خدا داند... 

این هفته تمام کتابهارو تمام کردم غیر از ریاضی گسسته.... بچه های پیش دانشگاهی ریاضی خیلی خوبند و اونقدر سر مسائل تو کلاس بحث میشه که گاهی زمانو فراموش میکنیم.فکر کنم تا آخرین جلسه تدریس داشته باشم.

فرمهای انتقال هم آمد.امسال میخوام جدیتر برم دنبالش چون مدت تعهدی که موقع استخدام گرفتن تمام شده... امیدوارم جوربشه.... دوری از خانواده هر چند فقط چند شب در هفته است اما سخته....

ینم از پست این هفته.... تا بعد[گل]

[ سه شنبه 2 اردیبهشت1393 ] [ 8:58 بعد از ظهر ] [ m.y ]

[ ]

اولین هفته کاری پس از عید گذشت .

خوب اول از کلاسها شروع کنم و بعد همکاران

مطابق معمول بچه ها چند روز اول همچنان در حال و هوای تعطیلات هستند و اکثرا سر کلاس خواب بودند و ساعتها هم طولانی تر از همیشه به نظر میرسید.

مطابق همیشه بچه های سوم ریاضی سرحال و موج مثبت بودند.

بچه های پیش دانشگاهی هم به همچنین.بچه های این کلاس آخرین سری شاگردانی هستند که هر 4 سال با من درس داشتند.

به نظرم این کلاس کمی بدجنسی میکنند.... دو سه تا ازدبیرا هستند که همیشه بعد از کلاسشون با پیش ریاضی به من معترض میشن که تابلو هوشمند کلاس درست کار نمیکنه و هر وقت چک میکنم مشکلی نمیبینم.

این بار آخر یعنی روز یکشنبه بچه ها اعتراف کردند که کابل تابلو به سیستم وصل نبوده.

هرچند ی اخطار دوستانه بهشون دادم و امیدوارم دیگه از این شیطنتها نکنن...

سوم کامپیوتر هم مثل همیشه شیرین کاری برای تعریف کردن داشتند.دبیر تاریخو به اشتباه انداختند تا درس تدریس شده رو مجددا درس بده و زمان بگذره.....

بچه های دوم تجربی مدرسه نمونه هم که من شیفته کلاسشون هستم.شیطون و در عین حال درسخوان؛ آن هم به شکل اساسی؛ اما این هفته امتحان فیزیکو با تحویل برگه سفید کنسل کردند و اولیا تمام دانش آموزان گویا به مدرسه احضار شدند.درست یا اشتباه بودن کارشونو نمیدونم اما خداییش اولین هفته بعد از عید امتحان داشتن خیلی سخته؛

بقیه کلاسها هم امن و امان .....

برویم سراغ همکاران....

به سلامتی حکمهای جدید هم داده شد.اما نکته جالب اینه که چرا حکمهای همکارای هم سابقه با مدرک یکسان با هم متفاوته.... ما که نتونستیم از کارگزینی به جواب قانع کننده ای برسیم!!!!!!!!!

بحث داغ دیگه ثبت نام برای یارانه هاست و هرکس هم نظری داره.... یکی صددرصد موافق و دیگری مخالف...و بحثها هم جدی.....

جالبه هنگام بحث بعضی از دوستان نظری مخالف جمع دارن و درعین حال بقیه رو هم تصدیق میکنن.... یعنی من که نفهمیدم بالاخره کدوم طرفن......

و یک خاطره...

همکاری چند وقت پیش (در حدود یکسال) مراسم عروسیشون برگزار شده صحبت از ماجراهای جالب در مراسمهای عروسی بود که ایشون فرمودن برای روز عروسی از آنجا که داماد گواهینامه نداشتن یکی از اقوام رانندگی ماشین عروسو به عهده گرفتن، مقابل آرایشگاه داماد عروس خانمو صندلی عقب میشونن و خودشون میرن جلو و کنار دست راننده میشینند که با تذکر فیلمبردار مراسم خروج از سالن و نشستن در ماشین دوباره انجام میشه.... خدایی عروس باجنبه ای بوده....

و سخن آخر: ی همچین تابلویی مقابل آدم باشه چه حسی داره....


[ چهارشنبه 20 فروردین1393 ] [ 7:32 بعد از ظهر ] [ m.y ]

[ ]

در چشم بر هم زدنی تعطیلات به پایان رسید.

امیدوارم روزهای خوبیو پشت سر گذاشته باشید .

به هرحال این روزهای استراحت گذشت و باید دوباره برای روزهای کار آماده شد.

من که تعطیلات آرومیو سپری کردم و استراحت خوبی برام بود و از شنبه برای پنج هفته کلاس و درس ....

روز شنبه کلاسم با بچه های سوم ریاضی شروع میشه.دو زنگ باهاشون درس دارم.کلاسی که بهشون امید زیادی دارم که نسبت به بچه های پارسال نتیجه بهتری کسب کنن.

ی زنگ با بچه های سوم تجربی.... بچه هایی سرشار از انرژی و بحث همیشگی رشته ریاضی و تجربی

زنگ چهارم هم پرورشی با بچه های دوم ریاضی.... یعنی کمی آسایش و راحتی بعد از سه زنگ تدریس حتمی....

این هم پستی برای اعلام تعطیلات ....


[ پنجشنبه 14 فروردین1393 ] [ 8:1 بعد از ظهر ] [ m.y ]

[ ]

سلام به همه دوستان...

تو خونه تکونی شب عید نوبت به این خونه دوست داشتنی رسید که مدتی بخاطر تراکم کار و مشغله های مختلف ازش دور بودم.

هر چند هراز چندگاهی به وبلاگ دوستان سر میزدم و با نهایت شرمندگی نمیتونستم نظر بذارم.

در حال حاضر تصمیم دارم با حضوری پررنگتر برگردم  تا ببینم چه پیش آید....

*****************************

تعطیلات 17 روزه ما هم به مناسبت سال جدید شروع شده.... تا سه شنبه مثل دبیران خوب و وظیفه شناس در مدرسه حاضر بودم و روز آخر به زور بیرونم کردن

امسال حجم کاریم تو مدرسه فوق العاده زیاد بود.هرچند خودم قبول مسئولیت کرده بودم  و باعث شد ی چیزایی هم یاد بگیرم.

این کارها باعث شد ی سری خاطرات تلخ و شیرین هم برام به یادگار بمونه که کم کم یادداشتشون میکنم،مثل همیشه

فعلا اومدم تا برای تمام دوستان یک سال خوب ، سرشار از شادی و بهروزی آرزو کنم.

 عیدتان مبارک  

[ پنجشنبه 29 اسفند1392 ] [ 0:0 قبل از ظهر ] [ m.y ]

[ ]

گاهی از همون لحظه اول که نگاه آدم به بعضی از بچه ها میفته عجیب به دل میشینن.ندا یکی از همین بچه هاست.

اولین جلسه که با بچه های سوم  کلاس داشتم از این دختر که وقار و متانت تو نگاه و حرکاتش مشخص بود خوشم اومد و بعد که نشون داد چقدر با استعداد هست و قابلیت مدیریت کلاسو داره بیشتر شیفتش شدم.

اما به تازگی فهمیدم ندا از نعمت وجود مادر بی بهره است و اداره خونه و رسیدگی به کارهای خواهر کوچکترشو به عهده داره و برام جالب بود که ترجیح داده بجای رفتن به مدارس خاص تیزهوشان یا نمونه به دبیرستان عادی بیاد تا فرصت بیشتری کنار خواهرش باشه و مطالعات جانبی رو در خونه خودش انجام بده.

گاهی از اراده و همت این بچه ها تعجب میکنم بخصوص وقتی در مقابلشون بچه هایی رو میبینم که با وجود تمام امکانات باز هم توقعات عجیب و غریب دارند.

**********************************************

این هفته دهه ریاضیاتو داریم و بچه ها با ایده ریاضی برای همه کلی کار تحویلم دادن از نقاشی و مطالب طنز و بازیهای ریاضی و هندسی گرفته تا تحقیق و بررسی ریاضیات در دوره های مختلف و همینطور کارهای گرافیکی در زمینه ریاضیات و قرار فردا نمایشگاه ریاضیو برپا کنیم.

********************************************** 

به لطف اداره معاون فناوری نداریم و بازهم سیستمهای مدرسه دارند بی سر و سامان میشن.....

به هرحال هزینه ای صرف شده و اینطور رها شدنش درست نیست.هرچند برای هر کلاس یک نماینده فناوری تعیین کردیم اما بازهم پاسخگو نیست.

البته گاهی همکارا هم دقت لازم رو ندارند.

یکی از همکارا فرستاده دنبالم که صدای سیستم قطع شده...... و مشکل فیشی بود که اشتباه زده شده بود و همکار نه خودش چک کرده بود و نه اجازه داده بود بچه ها چک کنند.

شاید به ظاهر مهم نباشه اما وقتی بچه ها عنوان میکنن که بعضی از دبیرامون حتی نمیدونن سیستمو چطور خاموش کنن و یا نرم افزار تابلو رو بیارن حس بدی بهم دست میده؛هرچند حق به جانب اونهاست که میگن معلمهامون باید یک قدم از ما جلوتر باشند و من هیچ دفاعی نداشتم.

********************************************** 

جای شما خالی جشن عید غدیر فوق العاده ای داشتیم.اصولا برنامه های مذهبی دبیرستانو دوست دارم.

بچه ها حس و حال خوبی دارن از دعای آل یس روزهای سه شنبه و زیارت عاشورای روزهای چهارشنبه که هر هفته برگزار میشه تا جشنها و مراسم عزاداری.

معاون پرورشی که از همکاری و همراهی بچه ها در تعجبه و میگه باورم نمیشه برای هر کاری اینقدر داوطلب داریم و این از محسنات دبیرستان دوست داشتنیه من هستش...

********************************************** 

باز هم به عنوان نماینده دبیران انتخاب شدم.

اما برخلاف پارسال جو بسیار دوستانه است و دیگه از اون حساسیتهای بی مورد خبری نیست.

هرچند سمت خاصی نیست اما چون اکثر دبیرای مدرسه باسایقه هستن و ی جورایی به قول خودشون حق آب و گل دارن ی خورده براشون قبول من سخت بود و هنوز نفهمیدم چرا .

اما به هرحال مهم الآن هستش که تونستم حسابی جابیفتم و حس اعتمادشونو جلب کنم.

********************************************** 

دیگه فعلا حرفی نیست تا بعد....

پ.ن: متاسفانه خبر فوت پدر دو نفر از همکاران و دوستان رو شنیدم.یک دوست از دنیای مجازی خانم نسرین باقری و یکی از همکاران دبیرستان نمونه.

تنها میتونم به هر دو عزیز تسلیت بگم و برای عزیزشون از خداوند طلب آمرزش و مغفرت کنم.

[ شنبه 4 آبان1392 ] [ 7:28 بعد از ظهر ] [ m.y ]

[ ]

در این چندسال کار همیشه رفته ام سرکلاس و از اتحاد و حد و مشتق و همنهشتی مثلثها گفته ام و کاربرد لگاریتم و... امسال برای ساعات حق التدریس دو زنگ پرورشی دارم و یک کلاس هم آمادگی دفاعی....

برای تدریس آمادگی دفاعی گفتن حتما باید در یک دوره ضمن خدمت شرکت کنم و جای شما خالی یک هفته از مدرسه (ساعت دوازده و نیم) البته با همکاری اداره با یکی از همکارا خودمونو میرسوندیم شهرری و تا پنج کلاس داشتیم.

از حق نگذرم برخی مباحثشون خوب بود هرچند ارتباطی با کتاب نداشت.مطلبی که همه اساتید دوره بهش توجه داشتن آموزش به بچه ها با رفتار عملی بود...مثل ایثار، تمیز بودن پوشش ، منظم بودن و خیلی مسائل دیگه(برای راهیان نور) دقیقا در اولین جلسه ای که این مباحث مطرح شد ساعت استراحت کمی تشنه بودم و چون حوصله سه طبقه پایین اومدن از پله و مجددا بالا رفتنو نداشتم تصمیم گرفتم از پذیراییشون که یک عدد آبمیوه و کیک بود استفاده کنم.

بیرون سالن به خانمی که مسئول پذیرایی بود میگم ی آبمیوه لطف میکنین؟ نگاهی بهم کرد و پرسید نگرفتی؟(فعلشو دقت کنید لطفا) پشیمون از درخواستم گفتم نه که دیدم سه تا آبمیوه و کیک زیر چادرش داره و میگه برای خودشون نگه داشته و کیک و آبمیوه به تعداد بوده.

اول خواستم بگم یعنی من اومدم اضافه بگیرم؟ که با نزدیک شدن مسئولشون گفتم من فقط کمی تشنه بودم اما گویا شما هم تشنه ترید و هم گرسنه. بهتره خودتون میل کنید.

که مسئولشون موضوعو پرسید و آبمیوه رو میخواست بهم بده که نگرفتم و پایین رفتن از پله هارو انتخاب کردم  و در عین حال بهش گفتم که سمبل آموزش عملی مباحث تئوری اساتیدشون هستن.

***********************************

از ساعت پرورشی بگم ، رفتم سر کلاس و رک و راست از بچه ها پرسیدم ساعت پرورشی سال قبل چکار میکردن؟

و این هم جوابها:

1-دبیر فیزیکمون دبیر پرورشی بودنمونه سوال کار میکرد

2-ما باهم حرف میزدیم دبیرمون کارای خودشو انجام میداد

3-بحث آزاد داشتیم.(اینو توضیح ندادن)

4-دبیرمون کتاب می آورد سرکلاس و با هم میخوندیم

5-دبیر دینیمون دبیر پرورشی بود بحث مذهبی داشتیم

حالا موندم من کدوم گزینه رو انتخاب کنم جهت امر  زنگ پرورشی!!!  1 و 5 که نمیشه.اولی چون باهاشون درس ریاضی ندارم و دومی هم چون معلوماتشو ندارم!!!!!

واقعا که درست گفتند هرکسی را بهر کاری ساختن...


***********************************

گرچه بازهم مطلب هست اما مدتیه به دوستان سرنزدم.پس فعلا....

[ پنجشنبه 25 مهر1392 ] [ 11:22 بعد از ظهر ] [ m.y ]

[ ]

روزهای آغازین سال تحصیلی 92 هم گذشت و چندماه کار و تدریس رو مقابل خودم میبینم.

هرچند امسال و سال گذشته برای من تفاوت زیادی داشت.پارسال در حالی در دبیرستان کار خودمو شروع کردم که دوست عزیزی در کنارم بود.

با اینکه در بین سال و به دلایلی مجبور شد تا کارشو رها کنه اما هنوز هم دیدن جای خالیش آزارم میده ؛ به هر حال هر وقت  در مدرسه یادش میفتم فقط با خودم زمزمه میکنم "هرکجا هست خدایا به سلامت دارش"

امسال به لطف مسئول مقطع سابق معاون فناوری مدرسه  حکمش به تدریس برگردونده شد و اگه معاون جدیدی پیدا نشه دوباره دردسر کلاسای هوشمندو دارم  و معاون پرورشی جدید هم خیلی با کامپیوتر آشنا نیست و از همین الآن میدونم که احتمالا  تهیه گزارشهای مدرسه رو باید داشته باشم.هرچند اونقدر  مدیر دبیرستان در حقم محبت کرده که حالا  بدون چشمداشتی تا معلوم شدن تکلیف معاونین براش کارای جانبیو انجام بدم.

و یکی از همکاران هم  که امسال برای تهران انتقالی گرفته بهم گفت که چطور بدون  درخواست نظرمقطع اینکارو انجام داده.امیدوارم سال بعد من هم بتونم از این روش استفاده کنم.

خوب بریم سراغ کلاسها و درسها که بازهم  رنگین کمانی از درسهارو در سه مدرسه دارم.

حسابان و هندسه 1 در دبیرستان نمونه:هر چند میگفتن بچه های سوم ریاضیش بچه های متوقعی هستند اما به نظرم باهم خوب کنار اومدیم و  دوم تجربی که عالی بودند.بچه هایی شاد و سرحال و صمیمی.کلاسشون سرشار از انرژیهای مثبت بود.

ریاضی 3 در هنرستان: کلاس کم جمعیتی هستند و به ظاهر آرومند اما همون جلسه اول متوجه شدم که ایرادهای پایه ای کم ندارند.حل معادله و دستگاه براشون سخت بود.

حسابان ، هندسه 2 ، مبانی کامپیوتر ، ریاضی و آمار سوم تجربی، ریاضی سوم انسانی ، ریاضیات گسسته و ریاضی پایه پیش انسانی: بچه های پیش ریاضیو خوب میشناسم و باهاشون مشکلی ندارم.همینطور پیش انسانی رو که شاگردای سال قبل خودم هستند.

کلاس سوم انسانی شلوغ و پرجمعیته اما دانش آموزای خوبی داره.

سوم ریاضی هم کم جمعیت هستند و به نظر میاد به دو دسته ضعیف و قوی تقسیم شدند و خیلی حد متوسط ندارند.

و سوم تجربی که هنوز سرکلاسشون نرفتم اما تعریفشونو زیاد شنیدم.

به هر صورت با کلی انرژی مثبت و توکل و امید دارم ی سال کاری جدیدم شروع میکنم تا چه پیش آید.....

 

[ جمعه 5 مهر1392 ] [ 6:54 بعد از ظهر ] [ m.y ]

[ ]

کم کم داریم به پایان تعطیلات نزدیک میشیم.... هرچند من خیلی هم تعطیل نبودم...

امتحانات داره به پایان میرسه و بیشتر کادر درگیر پروژه مهر هستند و دبیران هم در ارتباط با مسئول مقطع برای ابلاغ سال آینده....

امسال رکوردشکنی کردم و فقط شش ساعت حق التدریس قبول کردم تا ببینم همین باقی میمونه یا نه....

********************

بخاطر جابجایی منزل کمی درگیر جمع آوری وسایل هستم و این موقع هاست که آدم میگه آخه من این همه وسیله برای چی جمع کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ی سری کتابای درسی دبیرستان به کتابخانه مدرسه منتقل شد و ی سری از کتابای دانشگاهی در انتظار انتقال به کتابخانه عمومی حرم هستن.

به هرحال هیچ چیزی پردردسرتر از اسباب کشی نیست و من همچنان درگیر.....

********************

روز سه شنبه نوزدهم انشاا... عازم مشهد هستم.....

هنوز باورم نمیشه که کار بلیط و اسکان انجام شده.به یاد تمامی دوستان هستم.


پنجره فولاد

[ پنجشنبه 14 شهریور1392 ] [ 11:15 قبل از ظهر ] [ m.y ]

[ ]

کافیه بنده اراده کنم کاریو انجام بدم اونوقته که گویا ابر و باد و مه و خورشید و شاید فلک در کارند تا میزان اراده منو بسنجند....

پس از کلی تفکر تصمیم گرفتم از رژیم پیشنهادی یکی از همکاران استفاده کنم....

صبحانه رژیمیو خوردم و رفتم مدرسه و تا ظهر هم نباید لب به خوراکی میزدم........

جای شما خالی یکی از بچه ها از شمال دوبسته کلوچه آورد.....یکی دیگه از کرمانشاه ی بسته شیرینی کاک و نون برنجی آورد....

بعد ظرفی پر از انجیرهای درشت و شیرین تو دفتر مدرسه آوردن .......

یکی از همکارا برای چاشت سالاد ماکارونی آورده بود........

ظهر رفتم خونه و میبینم که مادرجان ماکارونی درست کردن .......

شام هم میهمان پدر شدیم به صرف جوجه کباب......

یعنی در حالت عادی اینقدر خوراکی در مقابلم ظاهر نمیشد که  با اراده رژیم گرفتن ظاهر شد......

من هم دیدم  این اراده به عروسیهایی که در پیش هست نمیرسه فعلا به انرژی مثبت اطرافیان دلخوش کردم و بی خیال رژیم شدم....

************************************************

به سلامتی و میمنت حکم کاهش حقوق رو هم بهمون دادن و کلی دعاگو هستم.......

************************************************

از اونجا که بیکاری خسته مان کرده تصمیم گرفتم برای امتحانات نهایی شهریور ماه  برم مدرسه البته در سمت ناظر.....

حس و حال مراقب بودنو اصلا ندارم......

************************************************

گاهی احساس میکنم دارم از خودم دور میشم..... خود واقعیم.....

ای کاش خودمو پیدا کنم.....

[ سه شنبه 29 مرداد1392 ] [ 12:24 بعد از ظهر ] [ m.y ]

[ ]

همیشه تو هر کلاسی که میری و درس میدی بعضی از بچه ها مدت بیشتری تو ذهنت میمونند و بعضیا هم فقط دانش آموزن.....یعنی هیچ نکته خاصی ازشون تو ذهنت نیست....

برات مهمه که یاد بگیرن و درس بخونن و از عهده امتحان بربیان اما بیش از این نیستند.(هرچند تمام آرزوهای خوبو برای همشون داری)

یکی از این بچه ها مرجان بود..... سوم کامپیوتر.....

قد کوتاهی داشت برای همین سعی میکردم وقتی برای تمرین صداش کنم که تابلو تمیز باشه و برای پاک کردن قسمتهای بالایی بچه ها سربه سرش نذارن و چون درسش هم ضعیف بود برای تمرینهای ساده تر پای تابلو بیارمش...

دوسال شاگردم بود.سال سوم (همین سال تحصیلی که تمام شده) غیبت های زیادی داشت.من بهش میگفتم سلطان غیبت مدرسه....

میدونستم که بخاطر بیماریش گاهی غیبت میکنه  اما از بچه ها شنیده بودم که نامزد داره و خب غیبتهارو بیشتر به این موضوع ربط میدادیم.

و حالا دیشب بچه ها پیام دادن که خانم مرجان رفت..... بخاطر بیماریش.... بچه ها میگن بهش خون نرسیده و تمام کرده..... 

دانش آموز ساکت و کم حرف سوم کامپیوتر...... یادم نمیاد هیچ وقت مستقیم تو چشمام نگاه کرده باشه....

این دومین شاگردمه که خبر فوتشو میشنوم و چقدر برام سخت و دردناکه.......

نمیدونم و نمیتونم چیزی بگم.....

اگه خواستید مرجان رو با فاتحه ای بدرقه کنید....

[ سه شنبه 15 مرداد1392 ] [ 12:29 بعد از ظهر ] [ m.y ]

[ ]

کم کم برنامه کاری سال آینده هم داره معلوم میشه.

امسال مدرسه نمونه هم کلاس دارم.سالای قبل چندباری پیشنهاد شد و قبول نکردم.اما امسال نظرم عوض شد.

حالا با چه درسی هم قراره شروع کنم..... حسابان.....

بنده خدا مدیر سابق مدرسه که باهام تماس گرفت فکر میکرد سالای قبل قبول نکردم چون ریاضی یک رو درس پایینی میدونستم. برای همین امسال با دوتا درس دیگه اومده سراغم.... حسابان و هندسه.

به هر حال قبول کردم و بعد مدیر جدید مدرسه نمونه بهم زنگ زد که بیخیال تدریس بیا اینجا و معاون فن آوری باش.

پیشنهاد بدی نبود اما بخاطر ساعت کاری مدرسه و اینکه اصلا با محیطش آشنا نیستم قبول نکردم.

ی مقدارش هم بحث اخلاقی ماجرا بود.اگه تو زمینه کار اجرایی الآن تو منطقه مدیرا  به عنوان ی نیروی کارآمد منو میشناسن به لطف و اعتماد مدیر دبیرستان بوده برای همین اصلا دوست ندارم حالا که برای سال آینده روی کمک من حساب کرده دستشو خالی کنم.

**************************************************************

مدیر دبیرستان اخلاقی که دارن و من دوست دارم همیشه برای شروع سال تحصیلی دنبال ارائه ایده های جدید هستن.حالا ممکنه خیلی خاص نباشه ولی به هرحال برای مدرسه کار جدیدی محسوب بشه.

امسال برای بخش آموزشی هم از من خواستن اگه ایده ای به نظرم رسید بگم.

در حال مکالمه تلفنی بودیم که ازم پرسید ایده ای به ذهنم رسیده یا نه و من ناخودآگاه ایده ای رو که چند وقتی میشد برای کلاسای هوشمند به ذهنم رسیده بود مطرح کردم.

البته چون میدونم بعضی همکارا با کارای کامپیوتری خیلی موافق نیستن گفتم که داوطلبانه باشه اما مدیر گفتن اونجوری انجام نمیشه و باید حالت اجبار باشه.البته من کلی برای همکارا چونه زدم تا طرح پیشنهادی توسط هر همکار فقط برای یک کلاس انجام بشه اما به قول دفتردارمون همین که مطرح بشه میفهمن این آتیشو کی روشن کرده  و احتمالا همه به فکر میفتن با یک نامه از اداره بخوان با درخواست انتقالی من موافقت کنن و منطقه از دستم راحت بشه...کلا!!!!!!!!!!! 

به نظرم شدم عنصر نامطلوب

**************************************************************

بابت تمام نظرات و راهنماییهاتون  در مورد پست قبل ممنون

[ چهارشنبه 9 مرداد1392 ] [ 3:37 بعد از ظهر ] [ m.y ]

[ ]

هفته گذشته سری به مدرسه زدم که مدیر با دیدن من و یکی از همکاران موضوعی رو باهامون مطرح کرد.

هرسال از طرف اداره همکاران به یک برنامه افطاری دعوت میشدند و امسال اداره هزینه رو به مدارس داده تا خودشون اقدام کنن.به هر مدرسه بنابر تعداد نیروی موظفش هزینه داده شده و اگر دبیری در دو مدرسه ساعت موظف داشته علی القاعده فقط یکبار و در یکی از مدارس لحاظ شده.

حالا موضوع اینجا بود که چطور افطاری بدهند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اول حساب کردیم تمام مدارس پولو یک جا کنند که با هزینه شام روز معلم مقایسه کردیم حدود یک و نیم میلیون کم میومد.

دوم گفتیم هر مدرسه خودش افطاری بده که اونوقت باید حساب میشد هزینه چه کسانی به مدرسه واریز شده و چه کسانی نشده؟ علاوه براین باید ی سری دعوت میشدند و یک سری نه!!!!!!!!!!!!

سوم گفتیم همه کادر رو بگیم که با حدود دویست هزاررررررررررررررررررر تومان موجودی به چهل نفر نمیشه افطاری داد!!!!!!!!!! و علاوه بر این خدمتگزاران بینوا هم گناهی نکردن که بخوان با زبان روزه از دبیرا پذیرایی کنن!

چهارمین پیشنهاد این بود که این پول بمونه و بعد با توافق دبیران یا پول بینشون تقسیم بشه و یا بذاریم برای ایتام مدرسه. که یکی از دوستان گفتن مشکل شرعی داره چون این پول برای افطاری و در ماه رمضان داده شده.

راستش خیلی با نظرش موافق نیستم.اما باز هم از مدیر خواستیم از این بابت هم سوالی بپرسن و مصرانه خودم روی پیشنهاد چهارم ایستاده ام.

حالا اگه پیشنهاد دیگه ای هست بفرمایید......به گوش جان میشویم......

[ جمعه 4 مرداد1392 ] [ 11:23 قبل از ظهر ] [ m.y ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،